مجله حقوق ما؛ مینا موحد: در زمان جنگ، فقط جان انسانها نیست که در معرض خطر قرار میگیرد؛ بناهای تاریخی، آثار باستانی، موزهها و گنجینههای ملی نیز ممکن است نابود شوند یا به غارت بروند. تجربه کشورهایی مانند سوریه و عراق نشان داده که جنگ میتواند در مدت کوتاهی میراث چند هزار ساله را از بین ببرد.
شهرها و بناهای تاریخی و اشیای موزهای، هرکدام به یقین بخشی از حافظه و هویت یک ملت هستند، بنابراین تخریب یک اثر تاریخی فقط تخریب یک ساختمان یا شیء قدیمی نیست؛ بلکه از بین بردن بخشی از تاریخ، فرهنگ و هویت یک جامعه است. به همین دلیل، حفاظت از میراث فرهنگی در زمان جنگ تنها یک وظیفه فرهنگی نیست، بلکه بخشی از مسئولیت انسانی و بینالمللی محسوب میشود.
در چنین شرایطی این سؤال مطرح میشود: آیا میتوان از نابودی آثار تاریخی و گنجینههای ملی در زمان جنگ یا بحران جلوگیری کرد؟
درباره این موضوع با مازیار کاظمی، کارشناس آثار تاریخی، گفتوگو کردهایم:
چرا حفاظت از میراث فرهنگی و ملی اهمیت دارد و آیا در شرایط جنگ این مساله جزو اولویتها محسوب میشود؟
قطعا بر کسی پوشیده نیست که میراث فرهنگی نشانه هویت یک ملت و یک کشور است و تمام تلاش برای حفظ آن باید انجام شود چون بخشی از حافظه جمعی ماست و بخشی از پیوستگی فرهنگی ما را نشان میدهد. این میراث به جا مانده از گذشته جزو سرمایههای کشور ما محسوب میشود و در آینده با توسعه گردشگری، میتواند نقش مهم درآمدزایی برای مردم را بازی کند. پس باید حتما به بهترین شکل و در امنترین حالت ممکن تمام این آثار حفاظت شود.
ما در این رابطه قوانین بینالمللی هم داریم که مهمترین آن «کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ برای حفاظت از میراث فرهنگی در مخاصمات مسلحانه» است. بر اساس این کنوانسیون تمام کشورها موظند از تخریب آثار تاریخی جلوگیری کنند و تا آنجا که برایشان امکان پذیر است از حمله به مناطقی که این آثار قرار دارند حتما دوری کنند.
البته این آثار رده بندیهای مختلف دارد. ما در ایران، هم آثار ثبت شده ملی داریم و هم آثار ثبت شده میراث جهانی و تعدادی هم آثار ثبت نشده. به طور قطع همه اینها با ارزشاند ولی به ترتیب اولویت، ابتدا آنهایی که ثبت میراث جهانی هستند از اهمیت بسیار بیشتری برخوردارند و بعد آثار ثبت ملی قرار دارند. البته تمام این آثار شامل کنوانسیون لاهه میشوند.
آثار ثبت شده در« World Heritage Centre یا WHC » که زیر مجموعه یونسکو است، بخشی از میراث جهانی است. ایران ۲۹ اثر ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو دارد از جمله مجموعه تخت جمشید، مجموعه میدان نقش جهان، چغازنبیل، پاسارگاد، ارگ بم و باغهای ایرانی. بقیه آثار ما ثبت ملی است مانند آرامگاه سعدی و حافظ، عمارت کلاه فرنگی، موزه پارس و بسیاری از خانه های تاریخی در بافت شهری. البته روند ثبت میراث جهانی رو به افزایش است و سازمان میراث فرهنگی ایران هر سال پرونده تعدادی از آثار را برای ثبت میراث جهانی ارسال میکند.
اولین و مهمترین اقدام برای حفاظت از آثار تاریخی و میراث فرهنگی کدام است؟
حفاظت از میراث فرهنگی دو بخش دارد، بخش مربوط به ابنیه تاریخی و دیگری بخش آثار منقول و اشیا. اولین و مهمترین کاری که متولیان آثار تاریخی یا سازمان میراث فرهنگی باید انجام دهند، مستندسازی آثار شاخص تاریخی است. جنگ فرایندی غیرقابل پیش بینی است در نتیجه از قبل باید تدابیری اندیشیده شود برای مستندنگاری بناها و آثار موزهای، به شکلی که تمام اطلاعات و جزییات اینها ثبت و ضبط شود. در حال حاضر هم امکانات زیادی برای مستندنگاری وجود دارد از جمله اسکنهای سه بعدی و دیجیتال سازی. با این ابزار میتوان مشخصات یک اثر را برای ابد جاودان کرد حتی اگر خود اثر از بین برود. اینها مراحل و کارهایی است که قبل از شروع جنگ و درگیری باید برای آثار شاخص انجام شود.
زمانی که من در مجموعه تخت جمشید کار میکردم، ما قراردادی داشتیم با یک گروه متخصص از آلمان به سرپرستی و مدیریت یک ایرانی. اینها هر سال میآمدند و برای بخشهای مختلف تخت جمشید اسکن سه بعدی انجام میدادند و کل مجموعه تخت جمشید به صورت سه بعدی ثبت و ضبط شده است. من میدانم خوشبختانه این گروه برای خیلی از آثار تاریخی دیگر نیز مشابه این کار را انجام دادهاند.
چه تفاوتی بین روشهای حفاظت از بناهای تاریخی و آثار و اشیای منقول وجود دارد؟
بناهای تاریخی را ابتدا باید استحکام بخشی و از نظر سازهای مقاوم کنیم. بعضی از این آثار در ایران از جمله کاخ چهل ستون قبلا مقاوم سازی شده بود. خوشبختانه گروه ایتالیایی ISMEO در دهه ۴۰ تمام ستونهای کاخ چهل ستون را استحکام بخشی کرده بودند و تمام ستونهایی که ما فکر میکنیم چوبی هستند، در واقع چوبی نیستند بلکه داخل آن تیرآهنهایی قرار گرفته و مقاوم سازی شدهاند. در جنگ اخیر، بخشی از تزیینات کاخ چهل ستون به خاطر موج انفجار فرو ریخت اما این تزیینات قابل مرمت و بازسازی است.
خیلی از این تزیینات مربوط به دوران صفوی نبوده است چون کاخ چهل ستون یک بار در زمان شاه سلطان حسین آتش گرفته و در دورههای بعدی بازسازی شده است. البته برای حفاظت از بخشی از تزیینات وابسته به بنا هم میتوان از لایههای محافظتی سطح کار استتفاده کرد که موج انفجار تاثیر کمتری بگذارد. اگر همه بناهای تاریخی ما مانند چهل ستون از نظر سازه مقاوم سازی شوند، مرمت کردن تزیینات بنا کار چندان سختی نیست و ما استادکاران بسیار ماهری داریم که میتوانند این کار را انجام دهند.
اما زمانی که جنگ شروع میشود، بر طبق کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴میتوان با استفاده از بند « سپر آبی یا Blue Shield International » روی آثار تاریخی و مکانهای حفاظت شده علامت گذاری کرد و نشان داد اینجا یک اثر تاریخی و فرهنگی است تا طرف مقابل بتواند این مکانها را شناسایی کرده و از تخریب آن اجتناب کند. در ایران هم برای آثار تاریخی میدان نقش جهان در زمان جنگ این کار را انجام داده بودند.
در ارتباط با آثار موزهای هم، گنجینهداران و مسئولان موزه باید طبقهبندی و لیستی از آثار شاخص موزهای داشته باشند تا در مواقع بحران در اولین حرکت این آثار را از ویترینها خارج کرده و در گنجینههای امن نگهداری کنند تا کمترین اثر تخریبی شامل آن شود. موزهها باید دستورالعمل و راهکارهای مشخص برای حفاظت از آثار و اشیا داشته باشند.
آیا تخلیه و جابهجایی همه آثار به مکان امن امکان پذیر است و چه چالشهایی در این میان وجود دارد؟
بله آثار منقول و موزهای قابلیت انتقال دارند و باید از ویترینها خارج شده و به گنجینه منتقل شوند. یک سری از آثار هم که انتقالشان به این راحتی نیست، مانند سازههای سنگی تخت جمشید که در موزه ملی است و به خاطر وزن و شرایط خاص به راحتی نمیتوان آنها را جابهجا کرد، باید در همان مکان مقاوم سازی و بسته بندی شوند. یعنی ابتدا پنلهایی از لایههای فوم روی آثار قرار بگیرد وبعد با دیوارههای چوبی بسته بندی شود.
حفاظت از هر کدام از این آثار موزهای چالشهای خاص خود را دارد ولی این باید بخشی از برنامه موزهها باشد که از قبل پیش بینیهای لازم را کرده باشند و تمام شرایط برای حفاظت از آثار مهیا باشد. این کار به طور قطع آسان نیست ولی اگر از قبل برنامه ریزی شده و راهکارها مشخص باشد، میتوان خیلی از آثار موزهای را حفاظت کرد.
موزهها و گنجینههای ملی چطور باید برای شرایط بحران آماده سازی شوند و در کشوری مانند ایران با انبوهی از آثار تاریخی ارزشمند، چه اقداماتی باید از قبل انجام شود؟
اول خود ساختمانهای موزهها است که باید مکانهای امن برای آنها در نظر گرفت، به خصوص در کشورهای خاورمیانه که در شرایط خاص یا بی ثباتی قرار دارند. طبیعتا موزهها باید طوری طراحی شوند که هم ساختمان موزه به اندازه کافی مقاوم باشد در برابر حملات و هم فضاهایی در داخل موزه پیش بینی شود که در صورت شرایط جنگی بتوانند اشیا را به مکانهای امن منتقل کنند. علاوه بر برنامه ریزی برای شرایط بحرانی، باید تمرینهای عملی هم انجام شود. به عنوان مثال خیلی از موزهها در دنیا برنامه آلارم آتش سوزی دارند و هر چند وقت یک بار آژیر را به صدا درمیآورند و مسئولان، افراد را به بیرون هدایت کرده یا اشیا را جابهجا میکنند. پرسنل موزه باید دستورالعمل و لیستی داشته باشند که در آن افراد مسئول در مواقع خطر، مشخص شده باشند و هر کس بداند چه کاری باید انجام بدهد. یعنی چه کسانی مسئول انتقال اشیا هستند و چه کسانی مسئول بسته بندی و این که مواد و متریال لازم کجا باید نگهداری شود یا در زمان خطر از کجا و چطور باید شروع کنند. موزهها باید لیستی از طبقه بندی اشیای شاخص داشته باشند تا آنهایی که با ارزشتر هستند اول انتقال دهند تا بعد برسند به اشیای معمولیتر.
از همه مهمتر بخش آموزش مردم محلی است که در کنار همه این برنامهها باید به ویژه به آن توجه کرد. در خیلی از کشورها، لیستی دارند از داوطلبان افتخاری که هر زمان مشکلی پیش بیاید بلافاصله این داوطلبان را برای کمک فرامیخوانند. این میتواند بخش مهمی از اقدامات هر موزهای باشد که برای خودشان لیستی داشته باشد از افراد علاقمند برای کمک در شرایط بحران. چون در این شرایط وجود نیروی موثر و منابع انسانی بسیار اهمیت دارد، هر چه تعداد نیروها بیشتر باشد اشیای بیشتری را میتوان محافظت کرد.
مردم محلی چگونه میتوانند در حفاظت از میراث ملی خود به خصوص در زمان جنگ موثر باشند؟
مردم دراین زمینه نقش بسیار مهمی دارند به شرط آن که دولت و تمام ارگانهای متولی امر از جمله موزهها، آموزشهای لازم را به مردم داده باشند. دربسیاری از کشورها به دوستداران و داوطلبان محافظت از میراث ملی برای چنین مواقع بحرانی از قبل اموزش میدهند.
اگر این آموزشها نباشد، میتواند مشابه چیزی که در عراق در زمان جنگ رخ داد، دوباره در کشورهای دیگرهم اتفاق بیفتد. مردم محلی در عراق نه تنها به محافظت از میراث فرهنگیشان کمکی نکردند بلکه خودشان به تاراج موزهها پرداختند و بسیاری از اشیا را از موزهها غارت کردند تا بفروشند و تبدیل به پول نقد کنند.
در نتیجه این وظیفه دولت و نهادهای میراث فرهنگی کشورهاست که مردم محلی را آموزش دهند تا مردم بدانند در شرایط بحرانی چه نقشی برای محافظت از این آثار دارند و چگونه باید جلوی تخریب و غارت اثار را بگیرند و از تک تک اشیا به عنوان هویت و میراث ملی خود نگهداری کنند.
ما در ایران هم به نوعی این را داشتیم، تحت عنوان راهنمایان افتخاری. مثلا هر سال در عید نوروز عدهای به صورت داوطلب میآمدند و کار راهنمایی بازدیدکنندگان در مجموعه تخت جمشید را به عهده میگرفتند. بعدها همین افراد شروع کردند به تشکیل نهادهای غیردولتی که حامی میراث فرهنگی بودند و وقتی مشکلی در این زمینه پیش میآمد، اعتراض کرده و آن را در رسانهها منعکس میکردند.
تجربههای تاریخی مانند تخریب آثار ملی در سوریه، عراق یا افغانستان چه درسهایی میتواند برای سایر کشورها از جمله ایران در جهت محافظت از آثارشان در شرایط بحران داشته باشد؟
خوشبختانه وضعیت ما از این سه کشور بهتر است. ایران هم جزو شورای بین المللی موزهها « ICOM» است و هم جزو شورای بین المللی بناها و محوطهها « ICOMOS» که هر دو مربوط به اشیا و آثار تاریخی هستند. این که ایران عضو این نهادها است مزایای زیادی دارد اولا میتواند از شبکه جهانی متخصصین این دو مجموعه استفاده کند برای مشاوره، مرمت، حفاظت و استفاده از تجربیات آنها در این زمینه. خیلی از کشورهای اروپایی عضو این نهادها هستند و کارگاههای تخصصی برگزار میکنند و هر بار ایران میتواند اطلاعات خود را در این زمینه به روز کند. همچنین اگر شرایط بحرانی مانند جنگ پیش آید این نهادها میتوانند با هشدارها و اطلاع رسانی بینالمللی، اهرم فشاری شوند برای اینکه کشورهای متخاصم به آثار تاریخی حمله نکنند و افکار جهانی را تحت تاثیر قرار دهند. البته این نهادها اهرم اجرایی ندارند و نمیتوانند جنگ را متوقف کنند ولی میتوانند در آگاه سازی بینالمللی نقش داشته باشد. اما باید بدانیم این کافی نیست و اگر از قبل برنامه نداشته باشیم، تخریب زیادی رخ میدهد و آثار زیادی از دست خواهد رفت.
برای شرایط بحرانی، مهمترین بخش مستندنگاری یا دیجیتال سازی آثار و بخش آموزش مردم محلی است. کشورهایی مانند سوریه، عراق و افغانستان این برنامهها را نداشتند و از قبل برای هیچ چیز در شرایط بحرانی و جنگی پیش بینی نکرده بودند. البته در افغانستان، طالبان خودشان باعث تخریب یکی از مهمترین اثار تاریخی شدند و این ربطی به مردم محلی نداشت.
اگر یک اثر تاریخی نابود شود یا آسیب ببیند، ما دقیقا چه چیزی از دست میدهیم؟ این تخریب قابل جبران و بازسازی است؟
واقعیت این است که از بین رفتن آثار شامل ابنیه و اشیای تاریخی چیز جدیدی نیست. طی جنگ جهانی اول و دوم در اروپا بسیاری از آثار تاریخی از بین رفت و کاملا با خاک یکسان شد یا بخشی از آن آسیب دید. اما اگر این آثار مستند نگاری شده باشند، نگرانی چندانی نخواهیم داشت. خیلی از بناهای تاریخی اروپا در جنگ جهانی آسیب دیدند اما بازسازی شدند. بازسازی حتی به شکلی بود که بخشهای بازسازی شده کامل مشخص بود تا مردم بدانند چه بخشهایی از بنا اصلی است و چه بخشهایی بازسازی شده.
اگر ما از قبل آثار شاخص را مستند نگاری، ثبت و دیجیتال کنیم و تمام اطلاعات و جزییات را داشته باشیم نگرانی کمتری داریم و اگر اتفاقی بیفتد میتوانیم آنها را بازسازی کنیم. یعنی بسته به تصمیمات و اهدف پشت آن، میتوان بعضی آثار را به صورت فیزیکی، دیجیتال و یا با استفاده از سیستمهای هولوگرام بازسازی کرد.
اما اگر هیچ اطلاعاتی در دست نداشته باشیم یک بحران بزرگ و خسارت غیرقابل جبرانی خواهد بود. این فقدان میتواند تا نسلها بر روی حافظه جمعی مردم اثر بگذارد و حتی باعث تخریب روانی جامعه شود.
در ایران، عملکرد نهادهای متولی میراث فرهنگی در جهت محافظت از آثار تاریخی چطور بوده است؟
برای جمهوری اسلامی هیچ زمانی میراث فرهنگی جزو اولویتهای اول نبوده است. سازمان میراث فرهنگی دارای بدنه بسیار باسواد، دلسوز و کارکشته بوده با افرادی بسیار لایق، اما هرگز مدیران لایق رده بالا نداشته است. همین موضوع همیشه باعث میشود جذب بودجه پایین باشد.
همه ما میدانیم سراسر ایران پر از آثار و اشیای ارزشمند تاریخی است، اما متاسفانه یک ساختار ضعیف و بدون قدرت و بودجه لازم به نام سازمان میراث فرهنگی که بعدها به وزاتخانه هم تبدیل شد، متولی حفاظت از این آثار بودهاست. مثلا وقتی شهرداری اقدام میکرد به توسعه و تخریب در بافتهای تاریخی و قدیمی، سازمان میراث فرهنگی همیشه ته قافله بود و در حال باخت. این ساختار، یک مدیریت همیشه بازنده بوده است هم در جذب بودجه مورد نیاز میراث فرهنگی و هم در به کار گیری مدیران لایق.
ساختار میراث فرهنگی از شروع دولت احمدی نژاد گسسته شد و یک سری افراد بی کفایت، بدون تخصص و بدون نگرش مفید آمدند و مدیریت اتوبوسی در راس سیستم قرار گرفت که هیچ گاه به نیازهای میراث فرهنگی کشور توجه نکردند. در جمهوری اسلامی دیدگاه نسبت به میراث فرهنگی همیشه فانتزی و تجملی بود و فکر میکردند دلیلی ندارد قراردادی ببندیم و در این راستا بودجهای قایل شویم.
به عنوان مثال ما برای رده بندی آثار و اشیا و نگهداری از آنها برنامه ریزی و پیش بینی خاصی نداشتهایم. حتی وضعیت گنجینههای آثار باستانی فاجعه بود و خیلی از این گنجینهها حتی تهویه مطبوع برای دما و رطوبت نداشتند و یا فاقد استانداردهای نگهداری از اشیا بودند. در ایران به دلیل حجم زیاد آثار تاریخی که به دست میآوریم، نه فضای نگهداری مناسب داریم و نه فضای نمایش موزهای کافی. من حتی می دیدم این اشیا را به صورت فلهای و یا در کارتنهای موز و میوه نگهداری میکردند.
در ایران ساختار میراث فرهنگی همیشه مورد بیمهری بوده و این شرایط ادامه پیدا کرده است. برای کارهای آموزشی و زیرساختی، ما به بودجه نیاز داریم ولی وقتی بودجه لازم حتی برای حفاظت از آثار تاریخی وجود ندارد، چطور میتوان امید داشت به کارهای جنبی و برنامه ریزی و پیش بینی برای دوران بحران.